|
نسیم خزان راحت جان و دل بشکسته ام نایی نسیم دیگرآن گرمی و لطف آشنا ناری نسیم کو سلام روح افزای و مرا تسکین یار؟ ناشنایی بی سواری غم به دامانی نسیم پیش ازین عطر درود و عشق می آوردیم حال گویی سردی و سنگینی یاری نسیم راز دل را گفته بودم کی سحر! واگو مکن لب گشوده عاقبت؟ آخر چرا زاری نسیم؟ چشم بیمارم به راه بوی زلف یار بود حالیا از شرمساری نم به رخساری نسیم؟ ناشنیده درد دل خواهی روی ای آشنا؟ اشک ریزم در پیت شاید که باز آیی نسیم محسن حجازی(اشک) شهریور ۸۸
مستی مضراب من،جان من از آن توست این دل پر خون من مست دو چشمان توست عمر به سر دادمی در طلب وصل تو هیچ نشد حاصلم،لطف فراوان توست گرچه خریدم به جان،ناز تو ای مهربان باش به کام رقیب!مهر دو چندان توست جان به لب آمد ولی،عشق بود شاهدم کین دل غمدیده ام بر سر پیمان توست عاشق و شیدا بدم ،سوخته شد از فراق جان و دلم،چشم من حال به احسان توست عشق تو را سوخته!،هیچ نبود ارزشی آتش هجران هنوز،عاشق و خواهان توست گرچه درین ره شدی واله و شیدا ولی جام مراد این زمان، دست رقیبان توست خوش به صفا درکشید،جام و فراموش داشت جام میش لب به لب،خون دل و جان توست محسن حجازی(سوخته)
هان! تار دلم امشب راهی دگرین دارد مضراب برون از نظم میزان وزین دارد این دل که پر از غم بود از دوری آن مه روی امشب ز سر شوقش شوری شکرین دارد ای مطرب دل این ساز از نور به دستت گیر کو وجد به هر راهی حتی به حزین دارد زیبایی و شیدایی یکجا نبود در کس زیبا رخ من امّا هم آن و همین دارد شیدا گسلد پیوند زان چشم؟ عیاذالله! کو عهد بر آن نرگس تا روز پسین دارد محسن حجازی (شیدا) فروردین ۸۷
|
درباره من![]()
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبشهریور 1388مهر 1387 فروردین 1387 پیوندها
نا شكيبا
معرفي |